Switch To English

تازه‌ها

*گفتگو: گفتگو با سایت اشتراک به مناسبت هشت مارس روز جهان زن

*کتاب: رمان زیگورات منتشر شد.
          رمان"نفیر کویر"را نشر قطره منتشر کرد.

*مقاله: سرکوب زنان از کجا آغاز شد؟
           نمایش ناگوار فمنیسم نولیبرال ایران

*بلاگ: وودی آلن در پاریس
           خیابان اج‌مانت (ترجمه داستان کوتاهی از دکتروف)

*در حدیث دیگران:  یادداشت بهزاد فراهانی هنرمند برجسته درباره رمان نفیر کویر - روزنامه همشهری
                          معرفی رمان نفیر کویر: در مجله انسان شناسی و فرهنگ. خسرو صادقی بروجنی


رمان "زیگورات"

  "مانی زرشناس، باستان‌شناس دانشگاه کلمبیا (نیویورک) به‌همراه یکی از پژوهش‌هایش، ما را به چهارهزارسال پیش می‌برد و اندوه و رنج‌، شور و شادی، عشق و تپش نخستین مردم متمدن باستان، ساکنان تپه‌ی سیلک و هم‌زمان مردم جهان امروز را بر ما آشکار می‌کند. زیگورات قصه‌ی از خود بیگانگی و تنهایی انسان ا‌ست و در پایان، این پرسش تاریخی را پیش روی‌مان می‌گذارد که آیا نوع بشر با گذر هزاره‌ها و با همه‌ی پیشرفت‌ها شادمان‌تر از انسان دیرین است؟". 

...اینوسن منتظر ماند تا غبار فرو نشست. سپس آرام مزگان را صدا کرد، «بامداد بهین مزگان!»
مزگان گامی پیش آمد. از دیدن اینوسن شگفت‌زده شد، «روزگاران بهین، اینوسن.»
«مرا خشتی تر گرهی تازه بگشاید. اکنون برساخته‌ای داری یا گاهکی دگر بازآیم، مزگان؟»
«آشفتگی‌ات این‌چنین از چه رو بوَد اینوسن، که شب را به سپیده نرسانده به این‌سو آمده‌ای؟»
«خشتی تر جویم.» پس از این هیچ نگفت. اندوهی جانکاه در چهره‌اش پرسه می‌زد و او را به خاموشی می‌کشاند.
«لختی درنگ کن تا با جُسته‌اش بازآیم.» سپس لحظه‌ای ایستاد و به اینوسن نگاه کرد، «تو را بر کسی پیامی باید که دمی سستی را نشاید و در تاریکی گفتنش را بایسته آید؟»

زیگورات را نشر قطره در 340 صفحه چاپ کرده است.

رمان "نفیر کویر"

   ....روزهای عید نوروز یکی از این دوست‌های قدیمی می‌آمد، چند روزی می‌ماند و تا باغ‌ فین و خانه‌ی بروجردی‌ها و طباطبایی‌ها، آتشکده‌ی نیاسر، تپه‌های سیلک، قلعه‌ی جلالی و گلاب‌گیری قمصر را نمی‌دید، نمی‌رفت. سال پیش از آن هم یکی از همان دوست‌های قدیمی دایی هوای دیدن این شهر را کرده بود و از دو روز مانده به تعطیلات نوروز سروکله‌اش پیدا شد. با خودش فهرست بلندی از جاهای دیدنی کاشان هم آورده بود. در این فهرست اسم‌هایی داشت که هیچ‌کدام از ما نشنیده بودیم. هر روز از پله‌های سرسرا پایین می‌آمد و داد می‌زد، "خام‌باجی، امروز می‌رویم سر قبر سهراب یا مسجد‌جامع"
  خام‌باجی می‌گفت، "خدا عاقبت‌مونو اَ دست ای یکی خیر کنَ. پَنداری نمی‌خاد از ای آبادی بِرَ"
  سرانجام آن‌قدر ماند تا خانه‌های عباسیان، آل یاسین و مدرسه‌ی سلطانی را هم دید و رفت .
  باری، دوباره مادرم کارش درآمده بود. باید مخصوص این یکی پخت‌وپز و شست‌وشو می‌کرد. خود بیچاره‌اش به‌جز بقعه‌ی محتشم و بقعه‌ی حبیب‌بن‌موسی هیچ جای دیگر را ندیده بود.... 
نفیر کویر را نشر قطره منتشر ک
انده. 

 

 

رمان "لطیف است شب"
 دیک دایور، روانپزشک موفقی است که تعطیلاتش را با همسرش نیکول در ساحل ریوریای فرانسه می‌گذراند و به خاطر داشتن شخصیتی گیرا، استوار و فرهیحته دوستان زیادی را به سوی خود جذب می‌کند. اما دیری نمی‌پاید که بودن با نیکول روان‌پریش و نیز ورود هنرپیشه‌ی جوانی به نام رزماری به دنیای او، مسیر زندگی‌اش برای همیشه عوض می‌شود …
   اسکات فیتزجرالد در این اثر از نویسنده‌های کلاسیک زمانش چند گامی پیش‌تر می‌رود و شخصیت‌های زن داستانش را از دنیای صرف همسر و مادر بودن بیرون می‌کشد و توانمند به جامعه می‌آورد. او هم‌چنین جنگ، حس جنگ‌جویی، زندگی اشراف و هنرپیشه‌های هالیوود را با دقت نقد می‌کند و آشفتگی درونی زندگی ثروتمندهای آمریکایی را که پس از جنگ جهانی اول، برای سودجویی و تفریح به اروپای ویرانه می‌آیند، آشکار می‌سازد .
   این رمان یکی از سی رمان برتر دنیا در قرن بیستم است و ارنست همینگوی بارها «لطیف است شب» را بهترین اثر دوست صمیمی اش، اسکات، خوانده است.
....پرواز کن تا دور دست ها که من نیز تا کوی تو خواهم پرید/ نه بر بال باکوس ، خدای شراب و زهر/ که بر بال های نامرئی شعر/ ذهن کندم چه گیج است و عقب/ در کنار تو چه لطیف است شب/ ماه ملکه کامیاب نشسته بر تخت/ و پریان ستاره گرد او پر طرب/ ولی این جا تاریک است شب.
  رمان لطیف است شب که نام خود را از شعر بالا اثر کیتزگرفته است در فهرست مدرن لایبرری در رده‌ی ٣٠ رمان اول قرن بیستم قرار گرفته است و شیوه‌ی نگارش آن با سفرهای درونی نویسنده به دنیای شخصیت‌های داستان و وصف بی‌نظیر دنیای پیرامون آن‌ها شکل می‌گیرد.
این اثر را نشر قطره به چاپ رس
است.